ميرزا حسين النوري الطبرسي

438

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

عبد اللّه از يزيد ، غلام احمد بن الحسن كه گفت : وارد جبل شدم و من قايل به امامت نبودم و ايشان را جملتا دوست مىداشتم تا آن كه يزيد بن عبد اللّه مرد و او از موالى ابى محمّد عليه السّلام بود از جبل كوتكين . پس وصيّت كرد به من كه بدهم اسب تاتارى كه داشت با شمشير و كمربند او را به صاحب الزمان عليه السّلام . پس ترسيدم كه اگر اين كار را بكنم ، برسد اذيّتى از طرف اتباع اذ كوتكين . پس آن اسب و شمشير و كمربند را قيمت كردم به هفت صد اشرفى بر ذمّه خود كه آنها را برداشته ، تسليم اذ كوتكين بكنم . پس توقيع مبارك وارد شد بر من از عراق كه « بفرست به سوى ما هفت صد اشرفى ، قيمت اسب و شمشير و كمربند را . » قسم به خداوند كه من با احدى نگفته بودم ، پس آن را فرستادم از مال خود . « 1 » مؤلّف گويد : اين حكايت را كلينى « 2 » و شيخ مفيد در ارشاد « 3 » و شيخ طوسى در غيبت « 4 » به همين نحو نقل كرده‌اند و اسم غلام را بدر گفته‌اند و لكن در دلايل طبرى « 5 » و فرج الهموم « 6 » سيّد على بن طاوس در خبرى طولانى و نيز در جاهاى ديگر ، مختصرا نقل كرده‌اند كه صاحب اين قضيّه ، احمد بن الحسن بن ابى الحسن مادرانى ، آقاى آن غلام است و او منشى اذ كوتكين بود كه از امراى ترك بود از جانب بنى عباس در شهر رى و يزيد بن عبد اللّه كه از مواليان بود در شهر زور كه از بلاد جبل است ، استقلالى داشت . پس اذ كوتكين بر سر ولايت او رفت و با او جنگ كرد و شهر او را و اموال او را به تصرّف در آورد و ابن مادرانى متولّى ثبت و ضبط آن اموال بود و چون نتوانست آن اسب و شمشير را پنهان كند ، بر ذمّه گرفت به هزار اشرفى و در رى توقيع مبارك به توسّط ابو الحسن اسدى به او رسيد .

--> ( 1 ) . الهداية الكبرى ، ص 369 . ( 2 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 522 . ( 3 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 363 . ( 4 ) . الغيبة ، ص 281 . ( 5 ) . دلائل الامامة ، ص 519 - 524 . ( 6 ) . فرج المهموم فى تاريخ علماء النجوم ، ص 239 - 244 .